۱۳۹۳ اسفند ۱, جمعه

وقتی حرف می زد همیشه حس می کردم بین مجموعه ای از باغ و فواره و برکه ای از گلاب گم شده ام. خنکای غریبی در کلامش موج می زد، مانند آنکه دور از آبشاری ایستاده باشی و باد پشنگ آب را برایت بیاورد، مانند آنکه زیر درختی  خوابیده باشی و نسیم با بوسه ای بیدارت کند.   

  آخرین انار دنیا، بختیار علی

هیچ نظری موجود نیست: