۱۳۸۱ خرداد ۹, پنجشنبه

خورشيد در اسمان می درخشد
مردی در زير درخت سيب
به خواب می رود
دختری گل های دامنش را
برای شاپرکها می چيندو من
سايه ام را به دوش کشيده ام
شايد قدم های سايه ام
گنجشک را بيدار کند
ناگهان سيبی فرو می افتد
مرد،هراسان بيدار می شود
شاپرک از دامن دختر می پرد
و من در اين هياهو گم می شوم...

هیچ نظری موجود نیست: